X
تبلیغات
***عزیزم دلم برات تنگ شده***

***عزیزم دلم برات تنگ شده***

اگر تمام دردهای زمین را نردبان کنی هرگز دستت به سقف دلتنگیهام نمی رسد

عزیزم خیلی دوست دارم

 

 


 

نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 ساعت 22:31 موضوع | لینک ثابت


دلم خیلی برات تنگ شده

 

علیرضاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

نمیدونم الان کجایی؟ چیکار میکنی؟

امیدوارم حالت خوب باشه و هر جا که هستی بهت خوش بگذره

خیلی دلم برات تنگ شده

خیلی دلم تنگه فقط خدا شاهد فقط خدا از حالو روزم با خبره فقط خدا

کاش فقط یه بار به حرفام گو ش بدی عزیز دلم دیگه طاقت ندارم دیگه نمیتونم تحمل کنم

دیگه نمیتونم ای خدا تو که میدونی من چقدر دوستش دارم   

 ای خدا کمکم کن

ای خدا خودت بهش ثابت کن خودت بهش بفهمون که من چقدر دوستش دارم

ای خدا اگه تو بخوای همه چی درست میشه ازت خواهش میکنم خدا فقط همین یه دفعه جوابمو بده قول میدم دیگه هیچی ازت نخوام قول میدم

خدایا زندگیم نابود شده خودت که میدونی شب و روزم شده گریه کردنو التماس کردن

ای خدا امشب دلم اروم نمیشه چطوری فراموشش کنم چطوری؟

چطوری کسیو که با همه ی وجودم دوستش دارمو فراموش کنم خدایا من نمیتونم نمیتونم

علیرضا تو چرا اینقدر  بد شدی ؟ تو که اصلا اینطوری نبودی؟

مگه دستتو نذاشته بودی رو قرآن ؟ مگه قسم نخورده بودی که دیگه هیچ وقت عوض نشی؟ مگه قسم نخورده بودی ؟ مگه بهم نگفته بودی خیالت راحت باشه ؟ مگه بهم قول نداده بودی؟ حالا میبینی چه ارامشی نصیبم شده همه ی ز ندگیم شده گریه کردن همه ی زندگیم شده یه علیرضای خیالی

علیرضاااااااااااااااااااااا

پس حالا چته؟ چرا ازم بدت مییاد؟ چرا از من متنفری؟ مگه من چیکار کردم ؟ چه بدی در حقت کردم که حالا اینقدر عذابم میدی؟علیرضاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

تو کجایی؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

دیگه نمیتونم این وضعو تحمل کنم

علیرضام تو رو خدا ازم نخواه که فراموشت کنم عزیزم نمیتونم فراموشت کنم خودت میدونی که چقدر بهت وابستم علیرضا نمیتونم ازت دل بکنم به خدا الان که دارم این متنو مینویسم دلم داره از غصه میترکه دیگه چشمام نمیبینه دیگه نمیتونم بنویسم

ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

چه گناهی به درگاهت کردم که جوابمو نمیدی؟

عزیز دلم کجایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

علیرضاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

 علیرضاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

علیرضااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

 


 

نوشته شده توسط مریم در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388 ساعت 20:52 موضوع | لینک ثابت


عزیزمو بهم برگردون

 

 

هنوز باور نکردم که دیگه نیست ودیگه ندارمش ، هنوز منتظرم شاید دلش برام تنگ بشه

خدا چطوری فراموشش کنم ؟

ای خدا چرا اینقدر عوض شد ؟

چرا از من بدش میاد ؟

واقعآ از دل شکستن و ناراحت کردن من لذت میبره؟

کاش میدونست که چه کاری با من کرد؟

کاش می دونست ، کاش می فهمید که من دیگه نمی تونم به کسی فکر کنم ، دیگه نمیتونم به کسی اعتماد کنم ، دیگه نمیتونم کسی رو دوست داشته باشم ، فقط تنها کسی که میدونه من چی میگم و شاهد همه چیز بود خداست

علیرضا چه راحت منو گذاشتی کنار؟ چه راحت منو با یکی دیگه عوض کردی؟ خدایا من اوون دخترو نمی بخشم خدایا ازش نمیگذرم تو هم ازش نگذر

 زندگیمو نابود کرد همه ی وجودمو ازم دور کرد هیچ وقت نمی بخشمش هیچ وقت ازش نمیگذرم

علیرضا گناه من چی بود؟ جوابشو باید از کی بگیرم؟

 خدایا از اوون دختر نمیگذرم اوون باعث شد که علیرضا منو مثله یه اشغال پرت کنه دور اوون باعث شد علیرضا دیگه منو دوست نداشته باشه ازش نمیگذرم 

میگن کسی که دلش شکسته هم دعاش اجابت میشه هم نفرینش میگیره خدا یا من هنوز با اینهمه بدی که در حقم کرده با اینکه خوردم کرده ، با اینکه دلمو شکسته ولی من هنوز دوسش دارم خدایا  نفرین نمیکنم فقط علیرضامو بهم برگردون

خدایا راهی رو جلوی پام بذار که منو از این فکرو خیال نجات بده

علیرضا دلم برات خیلی تنگ شده کاش می دونستی دارم از دلتنگی میمیرم

 اینو بدون که هنوز هم دوستت دارم وحتی یه ذره هم از دوست داشتنم نسبت

بهت کم نشده

 سهم منم از عشق این شد چهار  سال  با کسی حرف

بزنم که نمیدونم اون موقع راست میگفت که دوستم داشته یا فقط یه بازیچه بودم، عشقی که

خودش شروع کرد و خودش هم تموم کرد.

 خدایا دوست دارم داد بزنم و حرفای دلمو بگم

خدایا فقط ازت خواهش میکنم که همه اون کسایی که فکر میکنن دوستم دارن رو ازم دور کن، دیگه برای من عشق و دوست داشتن معنی نداره

خدایا خیلی سعی کردم که همه چیزو فراموش کنم

خدایا چطوری خاطراتشو فرامو ش کنم ؟

اگه خاطراتو فراموش کنم اینهمه عشق و علاقه ی تو دلمو چیکار کنم خدا نمیتونم فراموشش کنم  نمیشه خداااااااااااااااااااااااااااااااااا

عزیزمو بهم برگردون

 

 


 

نوشته شده توسط مریم در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 ساعت 15:36 موضوع | لینک ثابت


عزیزم کجایی؟

 

 

 

عزيزي که من دلمو به قولاش خوش کرده بودم خيلي راحت زد زير قولاش و تنهام گذاشت و رفت

عزیزم ترکم کردی

ولي به چه قيمتي ؟؟

به قيمت شکستن دل من

به چه قيمتي؟؟

 به قيمت بد بخت کردن من

به قيمت خراب کردن زندگي من

به قيمت نابود کردن زندگي من

به قيمت آه کشيدن من

تا يکي ديگه تو زندگيش  پيدا شد  منو مثل يه آشغال پرت کرد دور....

 ولي عزيزمو دوست داشتم

واقعا دوسش داشتم

 اميدوارم يه روز برگرده

 من منتظرتم

اگه اين متنو ميخوني بدون که هميشه منتظرتم و چشمم به دره

نفرينش نميکنم ولي هيچوقت نميبخشم اونيو که مارو از هم جدا کرد

 به هر حال اون رفت و منو ميون اين غمها و بيچارگي ها رها کرد

خيلي ازش دلگيرم خيلي

ولي اميدوارم زندگي راحتي داشته باشه و خوشبخت زندگي کنه

من که دستم به جايي بند نيست

من که خدا نيستم که اونو برگردونم

خدايا مگه نميبيني که طاقت خورد شدن ندارم؟

خدایا مگه اشکامو نمی بینی؟

خدایا مگه خورد شدنمو نمی بینی؟

 خدايا خودت ميدوني که چقدر داغونم

خودت ميدوني که اميدم به تو هست  

خدايا دستمو به سوي تو بلند کردم

خدايا چرا صدامو نميشنوي؟؟

خدايا از دل شکسته ي من آخه چي ميخواي؟؟

به همون قدرتت قسم که من دلم له شده

چرا اینقدر اذيتم ميکني

 چرا هرچي ميخوام برعکسشو بهم ميدي

مگه نميگي بنده تو دوست داري؟؟

چرا راهم نميدي به درگاهت

 فقط تو رو دارم  تو ديگه چرا باهام قهري؟؟

مگه نميبيني بغضمو؟

مگه نميبيني دارم نابود ميشم؟

تو رو به  عظمتت قسم ميدم  عزيزمو هرجوري شده بهم برگردون

 خدا جونم دستامو خالي بر نگردون

حاضرم هرچي بگي گوش کنم

حتي اگه بگي بايد بميرم تا اون اون برگرده ميميرم تا اون بياد

 خدايا يا  ازراعيلتو بفرست سراغم يا دعامو مستجاب کن

فقط همينو ازت ميخوام

ميخوام که برش گردوني

 بعضيا گفتن خدا اگه چيزيو بهت نميده بدون که ضرري توش هست که تو نميدوني

ولي اي خدا من همه ي ضررها رو به جون ميخرم

فقط عزیزمو بهم بر گردون

هر جا هست مواظبش باش

ای خدا

دلم داره میترکه

این دلتنگی داره خفم می کنه

ای خدا دیگه چیکار باید بکنم

کم بهش التماس کردم

کم منتشو کشیدم

اون که می گفت دوستم داره

پس چرا  از من بدش مییاد

ای خداااااااا

جرا باید دو تا حس متضاد بینمون به وجود بیاد

چرا من باید اینقدر دوسش داشته باشم

ولی علیرضا از من بدش مییاد

خدا دیگه نمی تونم

مگه من چی کار کردم که اینقدر باید عذاب بکشم

خدایا چطوری فراموشش کنم

چطوری؟

دلم برات تنگ شده علیرضا

ای خدا

خودت به علیرضا بفهمون که من چقدر دوستش دارم

یعنی میشه یه روزی نظرش عوض بشه؟

یعنی چنین روزی تو زندگیم وجود داره؟

خدایا این انتظار برام کشنده ست

دیگه طاقتشو ندارم

خدایا تو رو به عظمتت قسم

کمکم کن

ای خدا فقط همین یه بار دعامو اجابت کن

قول میدم دیگه هیچی ازت نخوام

خدا جوابمو میدی؟

خدایا فقط تو شاهدی

فقط تو میدونی که من چقدر عذاب میکشم

خدا تو رو به آبروی حضرت فاطمه قسمت میدم

کمکم کن

نمیتونم ازش دل بکنم

ای خدا

واقعا دوستش دارم

چطوری بهش بفهمونم

دلم برات تنگ شده عزیزم

کاش  این دوست داشتن دو طرفه بود

خدايا داغونم داغون

 دلم داره ميترکه

کاش همين الان پشت اين مانيتور ميمردم

خدايا يا  ازراعيلتو بفرست سراغم يا دعامو مستجاب کن

 

 


 

نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 ساعت 0:34 موضوع | لینک ثابت


تا آخرین لحظه ی عمرم دوست دارم

 

 

 

 

وقتي ميايي صداي پات از همه جاده ها مياد

انگار نه از يه شهر دور كه از همه دنيا مياد

تا وقتي كه در وا ميشه لحظه ي ديدن مي رسه

هر چي كه جاده است رو زمين به سينه ي من مي رسه

اي كه تويي همه كسم بي تو مي گيره نفسم

اگه تو رو داشته باشم به هر چي مي خوام مي رسم

وقتي تو نيستي قلبمو واسه كي تكرار بكنم

گل هاي خواب آلوده را واسه كي بيدار بكنم

دست كبوترهاي عشق واسه كي دونه بپاشه

مگه تن من مي توونه بدون تو زنده باشه

اي كه تويي همه كسم بي تو مي گيره نفسم

اگه تو رو داشته باشم به هر چي مي خوام مي رسم

عزيزترين سوغاتيه غبار پيراهن تو

عمر دوباره ي منه ديدن و بوييدن تو

نه من تو رو واسه خودم نه از سر هوس مي خوام

عمر دوباره ي مني تو رو واسه نفس مي خوام

اي كه تويي همه كسم بي تو مي گيره نفسم

اگه تو رو داشته باشم به هر چي مي خوام مي رسم


 

نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 ساعت 14:12 موضوع | لینک ثابت


عشق یعنی

 

 

 

 

عشق یعنی بغض بی پایان من

عشق یعنی حسرتی در جان من

                     

عشق یعنی حرفهای پیش و پس

عشق یعنی ظلم بی رحمانه بس




عشق یعنی دستهای گرم تو

عشق یعنی هرچه دارم سهم تو




عشق یعنی بی قراریهای من

عشق یعنی هر گناهی پای من




عشق یعنی آرزوی دیدنت

عشق یعنی فرصت بوسیدنت


عشق یعنی با دلم بازی نکن

عشق یعنی قصه پردازی نکن



عشق یعنی این جدایی ساده نیست

عشق یعنی درد من درد بدی ست


 

نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 ساعت 12:18 موضوع | لینک ثابت


دوست داشتم و دارم

 

 

 

دوست داشتم و دارم  تویی عمر دوبارم

بخوای یا نخوایی دل و برات میارم

اینو گفتم و میگم بدون تومیمیرم

تو که نیستی من از کی نشونیتو بگیرم

                                                                         دلم چه بی قراره نشونیتو نداره

                                                                         اگه بی تو بمونه میمیره بی ستاره

                                                                         نگیر ازم بهونه صدام کن عاشقونه

                                                                         ببین که وقتی نیستی چه غمی داره خونه

نگاه کردی تو چشمام ولی عشقو ندیدی

تا فهمیدی می خوامت دوباره دل بریدی

میمونم پای عشقت اگه بازم بگی نه

شاید با رفتن تو بگم به زندگی نه..

دلم چه بی قراره نشونیتو نداره...

 

 


 

نوشته شده توسط مریم در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 ساعت 20:27 موضوع | لینک ثابت


ای خدا

 

 

 

توی خلوت پر از همهمه, که صدایی به صدات نمیرسه

 

اگه میتونی منو دعا بکن, من که دستم به خدا نمیرسه

 

آسمونا ارزونی پرنده ها, جای آسمونا یه قفس بده


همه ی دار و ندارمو بگیر, هر چی بودمو دوباره پس بده

 

بازم هیچ راهی به مقصد نرسید, من هزار و یک شبه معطلم

 

تا ته جاده ی دنیا رفتم و بازم انگار سر جای اولم


چرا دنیا با تمام وسعتش مرهمی برای زخم من نداشت؟

 

پای هر چی که دویدم آخرش حسرت داشتنشو توو دلم گذاشت

 

سر رو شونه های سنگ روزگار قد این فاصله هق هق میکنم

 

دارم از ثانیه ها سیر میشم, دارم از دوری تو دق میکنم

 

پشت خنده های مصنوعی من, دل به این بغض گلوشکن بده

 

روزگار سردمو ورق بزن دست مهربونتو به من بده


گم شدم توی شبی که خودمم, شبی که حتی یه فانوس نداره

 

منو با خودت ببر به روشنی, آخه هیشکی مث تو منو دوس نداره

 

لک زده دلم واسه یه همزبون, شیشه ی دل همه سنگ شده


میدونی دلیل گریه هام چیه؟ آی خدا دلم واست تنگ شده

 

آی خدا دلم واست تنگ شده

 

 


 

نوشته شده توسط مریم در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 ساعت 23:11 موضوع | لینک ثابت


عزیزم دلم برات تنگ شده

 

 

ای خدا حرفامو به کی بگم ؟

جز تو نمی تونم به کسی بگم

دلم براش یه ذره شده ، دلم برات تنگ شده علیرضا

چطوری بهت بفهمونم که دارم از دلتنگی  خفه میشم

چرا حرفامو باور نمی کنی ؟

امشب از غصه میمیرم

 مگه من چی کار کردم که تو اینقدر از من بدت میاد؟

چرا از من متنفر شدی؟

گناه من چیه؟

من که دارم دیوونه میشم

کاش یه روز حرفامو باور کنی

از ته قلبم دوست دارم

دلم برات خیلی تنگ شده  خیلی زیاد

نمیدونم الان کجایی ؟ نمیدونم

ای خدا امشب با نوشتنم اروم نمیشم

دلم خیلی براش تنگ شده خیلی

علیرضام کجایی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

مگه تو خدا نیستی

مگه اشکامو نمی بینی

پس چرا کاری نمی کنی

مگه دق کردنمو نمی بینی

مگه له شدنمو نمی بینی

من ازت هیچی نمی خوام

فقط علیرضامو بهم بر گردون

هیچی ازت نمی خوام جز علیرضامو

ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

نا امیدم نکن

کمکم کن

ای خداااااااااااا 

خودت یه جوری بهش بفهمون

 من دیگه طاقتشو ندارم

علیرضامو میخوام

هیچی ازت نمی خوام خدا

فقط علیرضامو می خوام

نا امیدم نکن

خیلی دلم گرفته خداااااااااااااا

دلم برات خیلی تنگ شده

علیرضا تو رو خدا حرفامو بفهم

نمی تونم نبودن تو باور کنم

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

علیرضامو میخوام 

 


 

نوشته شده توسط مریم در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 ساعت 20:55 موضوع | لینک ثابت


هنوزم دلتنگتم

 

یک اتاق تاریک

یک سکوت بهت آلود

یک آرامش مسموم

یک آهنگ ملایم

یک جمله ی عمیق وسط آهنگ

"بی تو من در همه ی شهر غریبم"

و یک قطره اشک که رو گونه هام لغزید

بهم فهموند که چقدر دلم برای داشتنت تنگ شده

امشب دستام بهونه ی دستاتو داره و چشمام

حسرت یک نگاه تو اون چهره ی معصوم

یک بغض غریب تو گلوم لونه کرده و یک احساس غریبتر

داره تبر به ریشه ی بودنم میزنه

دلم برای روزای آفتابی گذشته بی تابی میکنه و پاهام

بدجوری دلتنگ پا گذاشتن تو اون جاده ی بارونزده ی خیالته

چقدر سخته آرزوی کسی رو داشتن که آرزوتو نداره

چقدر سخته دلتنگ کسی بودن که دلتنگ دیگریه

خواستم رو یادت خط بکشم

خواستم دیگه دلتنگت نباشم

از جام بلند شدم

چراغای اتاقو روشن کردم

سکوت رو شکستم

آهنگ رو قطع کردم و اشکام رو پاک

اما قطره ی اشک بعدیم رو گونه هام سر خورد

تا بهت بفهمونه

هنوزم دلتنگتم


 

نوشته شده توسط مریم در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 ساعت 22:50 موضوع | لینک ثابت


ای خدا

 

مرا از یاد بردی تو

تو را از دست دادم من

و تو هرگز نفهمیدی چه حس التماسی را در نگاهم بارور

کردی

و تو هرگز نفهمیدی چه قلب ساده ای پشت غرور چشمهای من

نفس می زد

دلت هم پی نخواهد برد

دل بیچاره ام هر شب

به یاد یاد شیرینت کنار اشک می خوابد

مرا از یاد بردی تو

مرا از یاد بردی تو

بدون اینکه دریابی غرورم سایبانی از نجابت داشت

و تو هرگز ندانستی دلم گنجینه زخم است

من از چنگال این زخم مقدس سخت می ترسم

و تو هرگز نفهمیدی

و تو هرگز نفهمیدی چه ذوقی داشت هر بار سلامت را

شنیدن

تو را از دست دادم من

و تو هرگز نفهمیدی کسی تا آخر عمرش برایت شعر خواهد گفت

برایت شعر خواهد خواند

کسی تا آخر عمرش برایت (ان یکاد عشق ) خواهد خواند

 


 

نوشته شده توسط مریم در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 ساعت 22:40 موضوع | لینک ثابت


علیرضا


 

نوشته شده توسط مریم در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 ساعت 1:37 موضوع | لینک ثابت


جواب رد

 

 

 

 

خدا رو شاهد می گیرم جز تو به هیچکی دل ندم

هرکی بیاد سراغ من جواب رد بهش بدم

می گم که عشق من تویی بودو نبود من تویی

هرکی بگه دوست دارم می گم وجود من تویی

بیا یه کاری بکنیم عشق ازمون دل نکنه

بیاد بمونه پیشمون حرف از جدایی نزنه

از تو می خوام که قلبتو فقط نثار من کنی

باشی به یادم شب و روز منو فراموش نکنی

 

قصه عشق تو به دل می شینه

خواب تو رو هر شب دلم می بینه

اینو بدون تموم خاطراتم

با تو دیگه تا عمر دارم اجیره

دلم می خواد که با دلم بمونی

منو تو عشق آخرت بدونی

دلم می خواد که مثل من تا همیشه

پابند عشقمون تو هم بمونی تا همیشه

 

خدا رو شاهد می گیرم

جز تو به هیچکسی دل ندم

هرکی بیاد سراغ من

جواب رد بهش بدم ....


 

نوشته شده توسط مریم در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 ساعت 0:18 موضوع | لینک ثابت


روزهای بی کسی

 

گریه کم دلم می دونم اون دیگه هیچ وقت نمیاد

رفته و براش مهم نیست چی بروز من میاد

ببین چقدر تنها شدم تو خونه ی بی کسی هام

یکی نیست با من بباره به پای این بی کسی هام

بیا بی وفا وفا کن دارم از غصه میمیرم

می خوام که این دم آخر دستاتو بازم بگیرم

نمی دونی چی می کشم تو این روزای بی کسی

قدرمو می دونی به روز وقتی به حرفام برسی

 

گریه هام  دست خودم نیست دل من شکسته دنیا

دست های جدایی عشقت کشیدن میون ما

طاقت موندن ندارم این نفس های آخره

بگین بیاد که عاشقش واسه ی اون در به دره

بیا بی وفا وفا کن دارم از غصه میمیرم

می خوام که این دم آخر دستاتو بازم بگیرم

نمی دونی که چی می کشم تو این روزای بی کسی

قدرمو می دونی یه روز وقتی که به حرفام برسی ...


 

نوشته شده توسط مریم در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 ساعت 0:14 موضوع | لینک ثابت


وقت رفتن

 

وقت رفتن نمی خوام ببینمت

می دونم ببینمت کم میارم

اگه یه لحظه فقط نگام کنی

دلمو پشت سرم جا می زارم

اگه خونسرده نگام به دل نگیر

دلتو یه روز ازم خسته می شه

اگه اسممو فقط صدا کنی

راه رفتن واسه من  بسته می شه

 

وقت رفتن نباید گریه کنی

اینجوری دلم برات تنگ نمی شه

میدونم هر جای دنیا که باشم

تو دلم عشق تو کم رنگ نمی شه

اگه خونسرده نگام به دل نگیر

دلتو یه روز ازم خسته می شه

اگه اسممو فقط صدا کنی

راه رفتن برای من بسته می شه....

 

ای خداااااااااااااااااااااااااااا

من محبوبمو می خوام

 


 

نوشته شده توسط مریم در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 ساعت 20:36 موضوع | لینک ثابت


کجایی عزیز دلم

 

 

من جلوه ی هستی را در نیلی چشمانت دیدم

                  تو را در خلوت شبهایم فریاد کردم

             صبورانه سوختم و ساختم با من بمان

              تا سرود عشق را با عشق سازم

                    نتونستم قد رعناتو ببینم

     آخه چشمی که پر آبه طاقت دیدن نداره

     نتونستم گل سرخی واست از باغ بچینم

     آخه دستی که بلرزه جرات چیدن نداره

    ترس دیدن یا شنیدن که می خواست بده به بادم

   سایه ای بود سرد و سنگین  رو به ذره اعتمادم

           اگه روزی روزگاری بشه باز تو رو ببینم

        وحشت از دنیا ندارم که گل سرخ رو بچینم

         اگه روزی روزگاری بشه باز تو رو ببینم

        گل سرخی نمی مونه که نخوام برات بچینم

      

 

            

 


 

نوشته شده توسط مریم در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 ساعت 20:20 موضوع | لینک ثابت